خفن بازار |
یه دنیا مهربونی |
کاش بودی تا دلم تنها نبود تا اسیر غصه ی فردا نبود کاش بودی تا برای قلب من زندگی این گونه بی معنا نبود کاش بودی تا لبان سرد من قصه گوی قصه ی غم ها نبود کاش بودی تا نگاه خسته ام بی خبر از موج و از دریا نبود کاش بودی تا دو دست عاشقم غافل از لمس گل مینا نبود کاش بودی تا زمستان دلم این چنین پر سوز و پر سرما نبود کاش بودی تا باور کنی بعد تواین زندگی زیبا نبود +نوشته شده دردوشنبه هجدهم تیر 1386ساعت 22:10 توسط امید و ستاره | یک نکنه: دخترهای ايرونی از بس که نسبت به پسرها بی اعتماد شدن اگه ديدن يه پسری کمی اعتقادات مذهبی ام در گوشه کنار افکارش بود بيشتر جذبش ميشن!!!!!!!!!!! حالا عکس العمل پسرها در مقابل فهميدن اين نکته :روزاول (دختره) : سلام داری چی کار می کنی؟ حالی که داره بستنی می خوره) هيچی دارم روزه قضای همسايه بالايی رو می گيرم قضای همسايه پايينی رو گرفتم روز سوم (دختره) : ديشب کجا بودی؟(پسره ): با برادرم رفته بوديم مسجد(حالا دیشب اکس پارتی بوده ها بالاخره آخر اين داستان هم دختره با همون پسره ی سابق يا "برادر بسيجی " فعلی ازدواج می کنه. +نوشته شده دردوشنبه هجدهم تیر 1386ساعت 21:52 توسط امید و ستاره | یه سری که مثل سيب مدام چاق و چاق تر ميشن يه سری که هم از بس لاغرن ما بهشون می گيم : مارمولک سوخته اما سری سوم اینا کسایی هستن که خیلی احساس خوش تیبی می کنن، می رن بدن سازی و بعد به قول خودشون هیکل می ترکونن(آره جون خودشون از بس که قرص و از این جور چرت و پرت ها مصرف می کنن هی تیکه قلمبه می شن ) پوشن!! می ایستن سر کوچه ویا نزدیک یه دبیرستان دخترونه ... به خصوص هنگام ساعت تعطیلی مدارس که وفور نعمته... این دسته کارشون رو از مدارس راهنمایی دخترونه شرو ع کردن و بعد شروع می کنن به خوندن ترانه های عاشقونه با اون صدای نکرشون یکی نیست به این پسرا بگه : بابا به خدا فقط دخترای جوات از این جور پسرا خوششون می یاد و گرنه اگه یه بار خودتون رو توی آینه نگاه کنید از هوش می رید +نوشته شده دردوشنبه هجدهم تیر 1386ساعت 21:34 توسط امید و ستاره | امشب به سوگ آرزوهایم نشسته ام و در غم پرپرشدنشان اشک فراق می ریزم.امشب شمع حسرت آرزوهای بر باد رفته ام ذره ذره آب می شود.امشب برای مرگ آرزوهایم لباس سیاه پوشیده ام. کاش امشب کسی برای عرض تسلیت به خانه دلم می آمد.کاش امشب کسی بود و دلداری ام می داد و دفتر کال آرزوهایم را ورق می زد.اما افسوس که کسی نیست. +نوشته شده درچهارشنبه ششم تیر 1386ساعت 10:28 توسط امید و ستاره | خصوصيات آقا پسرها از 14 تا 28 سالگي... سن 14 سالگي: تازه توي اين سن ، هررو از بر تشخيص ميدن ! (اول بدبختي !) سن 15 سالگي: ياد مي گيرن که توي خيابون به مردم نگاه کنن ! ... از قيافه ء خودشون بدشون مياد ! سن 16 سالگي: توي اين سن اصولا“ راه نميرن ، تکنو مي زنن ! ... حرف هم نمي زنن ، داد مي زنن ! ... با راکت تنيس هم گيتار مي زنن ! سن 17 سالگي: يه کمي مثلا آدم ميشن ! ... فقط شعرهاشون رو بلند بلند مي خونن ! (يادش به خير ، اون روزا که تکنو نبود ، راک ن رول مي خوندن !) سن 18 سالگي: هر کي رو مي بينن ، تا پس فردا عاشقش ميشن ! ... آخ آخ ! آهنگهاي داريوش مثل چسب دوقلو بهشون مي چسبه ! سن 19 سالگي: دوست دارن ده تا رو در آن واحد داشته باشن ! ... تيز ميشن ، ابي گوش ميدن ! سن 20 سالگي: از همه شون رو دست مي خورن ! ... ستار گوش ميدن که نفهمن چي شده ! سن 21 سالگي: زندگي رو چيزي غير از اين بچه بازيها مي بينن ! (مثلا عاقل ميشن !) سن 22 سالگي: نه ! مي فهمن که زندگي همش عشــــقه ! ... دنبال يه آدم حسابي مي گردن ! سن 23 سالگي: يکي رو پيدا مي کنن ! اما مرموز ميشن ! (ديدشون عوض ميشه !) سن 24 سالگي: نه! اون با يه نفر ديگه هم دوسته ! اصلا“ لياقت عشق منو نداشت ! سن 25 سالگي: عشق سيخي چند ؟!! ... طرف بايد باباش پولدار باشه ! حالا خوشگل هم باشه بد نيست ! سن 26 سالگي: اين يکي ديگه همونيه که همه ء عمر مي خواستم ! ... افتخار ميدين غلامتون بشم ؟! سن 27 سالگي: آخيـــــــــــش ! سن 28 سالگي: کاش قلم پام مي شکست و خواستگاري تو نميومدم !!!
سن 14 سالگي: تا پارسال هر کي بهشون مي گفت: چطوري ؟ مي گفتن: خوبم مرسي ! حالا ميگن: مرسي خوبم ! سن 15 سالگي: هر کي بهشون بگه سلام ، ميگن: عليک سلام ! ... نقاشيشون بهتر ميشه (بتونه کاري و رنگ آميزي و ...!) سن 16 سالگي: يعني يه عاشق واقعين ! ... فردا صبح هم مي خوان خودکشي کنن ! ... شوخي هم ندارن ! سن 17 سالگي: نشستن و اشک مي ريزن ! ... بهشون بي وفايي شده ! ... (کوران حوادث !) سن 18 سالگي: ديگه اصلا عشق بي عشق ! ... توي خيابون جلوي پاشون رو هم نگاه نمي کنن ! سن 19 سالگي: از بي توجهي يه نفر رنج مي برن ! ... فکر مي کنن اون يه آدم به تمام معناست ! سن 20 سالگي: نه ، نه ! ... اون منو نمي خواست ! ... آخرش منو يه کور و کچلي مي گيره ! مي دونم ! سن 22 سالگي: خوش تيپ باشه ! پولدار باشه ! تحصيلکرده باشه ! قد بلند باشه ! خوش لباس باشه ! ... (آخ که چي نباشه !) سن 23 سالگي: همه ء خواستگارا رو رد مي کنن ! سن 24 سالگي: زياد مهم نيست که چه ريختيه يا چقدر پول داره! فقط شجاع باشه ! ما رو به اون چيزي که نرسيديم برسونه ! سن 25 سالگي: آه! پس چرا ديگه هيچکي نمياد ؟! ... هر کي مي خواد باشه ، باشه ! سن 26 سالگي: يه نفر مياد ! ... همين خوبه ! ... بــــــــــله ! سن 27 سالگي: آخيـــــــــــش ! سن 28 سالگي: کاش قلم پات مي شکست و خواستگاري من نميومدي !!! +نوشته شده درچهارشنبه ششم تیر 1386ساعت 10:20 توسط امید و ستاره | +نوشته شده درسه شنبه پنجم تیر 1386ساعت 22:42 توسط امید و ستاره |
قرمز: خوش قلب اما خودپرست اين رنگ مظهر شدت و زياده روی است که گاهی در جهت مخالف آن است. قرمز رنگ عشق و تنفر و فداكاری و خشونت و خون و آتش است. اين گونه اشخاص تند و سركش و در عين حال فعال و شجاع و کمی عجول هستند کسانی که به اين رنگ علاقه دارد هرگز نمي تواند در زندگی بی تفاوت باشند اين گونه اشخاص تند و سركش و در عين حال فعال و شجاع و کمی عجول هستند. احتمال شكست به خصوص در عشق برای آن ها فراوان است قضاوتهاي عجولانه و ناگهاني در مورد ديگران اغلب سبب از بين رفتن دوستي هايشان مي شود، با آن كه در عشق كاملاً فداکارند اما اگر روزی حوادث بر وفق مراد نباشد بدون تفكر و جويا شدن علت مي جنگند دو عيب بزرگ خودپرستی و عدم كنترل، در نفس آنهاست و دو صفت ممتازشان خوش قلبی و حس بزرگ طلبی است.به طور کلی دوستداران رنگ قرمز دارای خصوصیات متضادی هستند.
رنگ صورتي درواقع همان قرمز است كه كمرنگ شده باشد. اگر به اين رنگ علاقه داريد تمام صفات رنگ قرمز را كمی ملايمتر دارا می باشيد، با و در عشق تندی نشان نمی دهید ديگران را خوب درك مي كنيد و با اطرافيان خود با ملايمت و لطف رفتار می كنيد و به دليل نشاط و شادابي تان مورد علاقه اطرافيان خود هستيد. آنهايي كه به اين رنگ علاقه دارند اغلب شكستها، خشونتها و دشواري های زندگی راتحمل كرده اند و با مشكلات فراوان مواجه شده اند. آبی: نظم، پشتكار، تنهايی رنگ آبی از رنگهايی است كه طرفداران زيادی دارد. اگر به اين رنگ علاقه داريد، كاملاً می توانيد هوس و احساسات و هيجانات خود را كنتر ل كنيدظاهر آرام شما ديگران را وادار مي كند كه به شما احترام بگذارند و دوست داريد پيوسته مورد احترام و ستايش ديگران قرار بگيريد در خريد و پوشش لباس قناعت می كنيد و به علت شرم و حيا و گاه غروری كه داريد ميل داريد اغلب تنها باشيد. حماقت و عدم فهم ديگران شما را كسل می كند و کسانی که از نظر هوش و فهم بر شما برتری دارند شما را ناراحت می كنندكارهای خود را از روي نظم و ترتيب و بر پايه قواعد معينی انجام مي دهيد. يكی از صفات مشخص شما پشتكار شماست. ارغوانی: رنگ عارفها و روانگران رنگ اسرارآميز و باشکوهی است. دوستداران اين رنگ پيوسته مجذوب زيبايی ها و ظرافتها مي شوند و مغرور و اجتماعی هستند. معاشرت با اين دسته لذتبخش است که امور معنوی بيشتر می پردازند. ارغوانی رنگ مورد پسند عرفا نيز هست.
خاكستری: احساس بی نيازی اين رنگ مظهر چشم پوشي از خوشی های دنياست. كسانی كه به اين رنگ علاقه دارند اغلب در زندگي احساس رضايت می كنند، خاكستری رنگ عقلا است و جوانانی كه به اين رنگ اظهار علاقه می كنند درواقع خود را هم شأن و هم طراز اشخاص کهنسال ميدانند و در زندگي احساس بی نيازی می کنند در عشق بر افراد مسن تر از خود تمايل دارند و اغلب كسانی كه از نظر فكر و ايده به آنها برتری دارند خيلی آسان طرف توجهشان قرار خواهند گرفت. پرتقالی: صداقت آری، هوسبازی هرگز رنگی است تركيبی و آنهايی كه اين رنگ را رنگ دلخواه خود می دانند متكی به نفس نيستند. اجتماعی و خوش خلقند و با مردم خوب رفتار می كنندنفوذ در اين گونه افراد مشكل است كسی كه آنها را دوست بدارد می تواند با او به آسانی ازدواج كند. هوسباز نيستند و اگر با كسی دوستی كنند صداقت وفداكاری دارند. اگر افراد اين دسته با كسی كه خصوصيات اخلاقی خودشان را داشته باشد ازدواج كنند سعادتمند می شوند.
رنگ سبز طبيعت وتازگی است. اگر به اين رنگ علاقه داريد زندگي با شما آسان است. نقطه اشتراك فراوانی با افراد علاقه مند به رنگ پرتقالی دارید روابط شما با ديگران بر پايه ی اصول و قرارداد است.دوست ندارید که در زندگیتان حوادثی به وقوغ پیوندد اما کنجکاوانه به ماجراهای زندگی توجه دارید.
دوستداران اين رنگ اسرارآميزند و احساساتی و كارهای شخصی خود را به خوبی اداره می كنند. پشتكار دارند و باثباتند و به نصايح ديگران در مورد كارهای خود كمتر توجه دارند. فيروزه ای معمولا رنگ مورد علاقه ی خانمها است.
سياه: خوش ذوقی و ظرافت طبع اين رنگ برخلاف عقيده ی همگان رنگ نوميدی و عزا نيست بلكه نشانه خوش ذوقی و ظرافت طبع است. اگر از دوستداران اين رنگ هستيد مسلماً به شخصيت اطرافيان خود احترام می گذاريد و برای آن كه ديگران را با ارزش و برجسته نشان دهيد از هيچگونه كمكی به آنها دريغ نمی كنيد و را هرگز خود را به ديگران تحميل نمي نماييد همچنين عقايد و نظريات ديگران را به آسانی مي پذيريد.
+نوشته شده درسه شنبه پنجم تیر 1386ساعت 0:25 توسط امید و ستاره | +نوشته شده درشنبه چهارم آذر 1385ساعت 15:9 توسط امید و ستاره | +نوشته شده درشنبه چهارم آذر 1385ساعت 15:7 توسط امید و ستاره |
+نوشته شده درشنبه چهارم آذر 1385ساعت 14:58 توسط امید و ستاره |
+نوشته شده درشنبه چهارم آذر 1385ساعت 14:57 توسط امید و ستاره | +نوشته شده درشنبه چهارم آذر 1385ساعت 14:55 توسط امید و ستاره |
+نوشته شده درشنبه چهارم آذر 1385ساعت 14:54 توسط امید و ستاره |
+نوشته شده درشنبه چهارم آذر 1385ساعت 14:45 توسط امید و ستاره |
+نوشته شده درشنبه چهارم آذر 1385ساعت 14:36 توسط امید و ستاره |
+نوشته شده درشنبه یکم مهر 1385ساعت 15:5 توسط امید و ستاره |
تو رفتی رد پایت در دلم ماند شکوه خنده هایت در دلم ماند دلم را با سحر خوش کرده بودم غروب ماجرایت در دلم ماند شریک دردهایم بودی، اما غم بی انتهایت در دلم ماند هزار و یک شب چون باد بگذشت طنین قصه هایت در دلم ماند سپردی سرنوشتم را به پاییز بهار با صفایت در دلم ماند علی رغم سکوت ساده من سفرکردی صدایت در دلم ماند وحالا مثل یک رویای برفی تو رفتی رد پایت در دلم ماند
+نوشته شده درسه شنبه بیست و هشتم شهریور 1385ساعت 23:21 توسط امید و ستاره |
اصولا دخترهاي اين زمونه هفت هشت نوع داداش دارند. هر كدوم از داداشاشونو هم واسه يه كاري مي خوان.میگی نه؟ پس بخون... داداش شماره 1 : بچه پول دار ! ماشين داره ! کافی شاپ خوب مي رنباهم! اينترنت 24ساعته مجاني هم به عنوان اشانتيون بهشون ميده ! داداش شماره 2 : يه پسر رومانتيك ! خوراك درد ودل بشينن نصفهشبها باهم درد ودل كنند و گريه كنن باهم. داداش شماره 3: بچه خلاف و شر چت روم ! هر پسري بخواهد تواينترنت اذيتش كنه خان داداش جون حالشو مي گيره ! دادش شماره 4: از نوع هنري ! خوراك رفتن باهم به سينما، تئاتر وموزه ! و محافل نقد فيلم ! بليط جشنواره فجرشون تضمينيه ! موهاي اين مدل داداش ترجيحا بلنده ! به اضافه ريشهايي مدل داره! داداش شماره 5 : خوش تيپ ! خوراك اينه كه ببره با خودش بهدوستاش پز بده بگه: نگاه کنين چه داداش جيگري دارم ! داداش من خيلي خوش تيپه! داداش شماره 6 : بچه معروف ! هر هفته پنج شنبه ها يه پارتي دعوتتمي كنه ! رقصش هم خوبه ! همه مدل بلده برقصه! داداش شماره7: متخصص كامپيوتره ! هر وقت كامپيوترت خراب شدداداش جونت مياد برات درست مي كنه! داداش شماره 8: بچه مثبته.. بچه مودبيه .. وقتي مي ري باهاش بيرونلپ هاش سرخ مي شه! خوراك اينه ببري به مامانت نشون بدي بگي مامان جون اين دوست پسره منه! مامانت عاشق اين جور پسراست. +نوشته شده درسه شنبه بیست و هشتم شهریور 1385ساعت 22:37 توسط امید و ستاره |
قسم به ماه وستاره ،به آسمان، به سیاهی شب، امشب دیگر برای تو می نویسم ،برای چشمان تو،برای چشمان نیلوفری، چشمان آسمانی، برایچشمان مهربان تو که همه چیز را دوست دارد، در باغ سبز چشمان تو، جای هزار گلستان است ،جایی است برای زندگی، برای هم نفس شدن. هیچ می دانی هر نگاهت عهدیست دوباره برای زندگی، برای پیوندی که درحظور عشق بستیم. دلم می خواهد امشب بر بام بلند دنیا بایستم وفریاد بزنم برای تو می نویسم، فقط تو فقط تو که نگاهت معنای لحظه های شیرین است. بگذار بگویم هر شب که خسته از چارچوب انتظار درهای آهنی پا به پلک چشمان نازت می گذارم آنجاست که در باغ چشمانت نفس تازه و لب های خشک و عطش تشنگی ام را با جرعه ای از آب دریایی اشکت سیراب می کنم و بعد از آن در پشت حصیر مژگانت چشمانم را می بندم تا باز خواب روی تو را ببینم. +نوشته شده درسه شنبه بیست و هشتم شهریور 1385ساعت 19:11 توسط امید و ستاره |
توی ساحل روی شن ها قایقی به گل نشسته یکی با چشمای گریون گوشه ای تنها نشستهنگاه پر اضطرابش به افق به بی نهایت ساکته اما توی قلبش داره یه دنیا شکایتتو چشماش حلقه ی اشکه توی قلبش غم دنیا منتظر به راه یاره تا بیاد امروز و فردا باورش نمیشه عشق و همه دنیاش زیر آبه تنها مونده توی ساحل ، زندگی براش عذابخاطرات لب دریا دیگه از یادش نمی ره همه دنیاش زیر آب خودشم به غم اسیرهدست بی رحم زمونه عشقش رو برده به دریا حالا از خودش می پرسه می یادش آیا و آیاعاشقی که تنها باشه توی دنیا نمی مونه دل عاشق رو شکستن شده کار این زمونه
+نوشته شده دریکشنبه دوازدهم شهریور 1385ساعت 19:14 توسط امید و ستاره |
یه سری از دخترا که کم سنی هم ندارن اینقدر بچه گونه تو رویا سیر می کنن که بیا ببین. یارو دختره فکر میکنه اندامش و قیافش خداست و یه شهر هلاکشن و کلی طرفدار داره البته خودش اونور قضیه رو میدونه یعنی نمیدونه پسره واسه چی میخوادش؟؟؟؟؟؟؟؟؟ بعد فرداش همون دختره با چه ذوق و شوقی ماجرارو واسه دوستاش تعریف میکنه میگه اره فلان کس با فلان ماشین به من شماره داد....آخه دختر ساده ! یه تاکسی دربست بگیر بگو پسره رو تعقیب کنه اگه 4 تا خیابون بالاتر به یکی دیگه با همین شرایط شماره نداد...فقط دخترا نیستنا بعد نگین ستاره فقط از دخترا بد میگه خب پسرا هم از این ساده بازیا دارن یارو پسره با کلی ناز کشیدن به دختره شماره میده فکر میکنه دختر عاشق چشم و ابروش شده که شماره گرفته می ره تو حس که فلانی عاشقم شده کلی دل می بنده چند ماه میگذره و پسره عین خر تو رویا و دنیای عشق و عاشقی سیر میکنه که یهو با دیدن دختره با دوست پسر فابریکش مثل سیبی که افتاده زمین و جاذبه زمین کشف شد از عرش رو فرش می افته............. خلاصه مي خواستم اينو بگم كه دخترايي كه شاخ مي شن و مي گن كه هر روز 60 تا پيشنهاد دارن و پسرايي كه تو فضان كه روزي كلي شماره خرج مي كنن ! واقع بين باشن يعني دخترا مطمئن باشين كه همون كسي كه تو خيابون بهتون شماره داده به 10 تا زشت تر از تو و 10 تا سر تر از تو هم شماره مي ده! و پسرا هم بدونين كه همونطوري كه اين كار سرگرمي شما شده ، سرگرمي دخترا هم شده و باز اين چندين تا حالت داره ! يا به ريشتون مي خندن با رفيقاشون ، يا زنگ مي زنن و تيغتون مي زنن ، يا شما رو بعنوان آژانس مفتي مي خوان نوشته شده توسط: ستاره +نوشته شده دریکشنبه دوازدهم شهریور 1385ساعت 19:0 توسط امید و ستاره |
پر زدی از بهارم سرانجام ، چشم هایت دیگر غم ندارند بعد تو روزهای بهاری جای خود را به پاییز می سپارند خاطرات ت تو امشب دلم را پشت پنجره جا می گذارند دیگر امشب کنار دقایق غصه غم های دلم بی شمارند پنجره و من و یک روز برفی و چشم هایی که در انتظارند بی تو این جا نه تنها نگاهم بلکه شیشه ها هم سرا پا غبارند در اتاقم تمام دقایق و لحظه ها پا به پای دلم بی قرارند روی تقویم دیواری من این غروب ها همیشه ماندگارند +نوشته شده دریکشنبه دوازدهم شهریور 1385ساعت 17:33 توسط امید و ستاره |
چون نگاه دل من بر دل تنهای تو افتاد گل سرخی شدم و در باغ دل تو تپیدم و دیگر هیچ ندیدم.همچون باران لب دریای وصال تو چکیدم ، تو شنیدی ، تو مرا آینده خواندی ، تو مرا در دم احساس نسیم لب یک پنجره پرواز نشاندی و من از پنجره ی قلب او رهیدم و چون کبوتر بر لب بام تو نشستم و به جز رنگ تو رنگی ندیدم و به غیر از فال تو از دفتر حافظ سخنی نشنیدم... گفت : دیوانه شوم ، با تو بسازم که بسوزم .گفتمش: بگشای پنجره را تا که به پرواز در آیم ، دل ببندم به لب بام نگاهت و بخندم و بدانم که تو در سینه ی من همچون گل سرخی تپیدی ، همچون باران لب دریای وصالم تو چکیدی و چون نسیمی تو به احساس گل میخک تنهای خیالم بر دل من دست کشیدی.
+نوشته شده دریکشنبه دوازدهم شهریور 1385ساعت 17:25 توسط امید و ستاره | +نوشته شده دردوشنبه ششم شهریور 1385ساعت 9:47 توسط امید و ستاره | |
|
يک پسر خوب امضاء گواهي نامه اش خشک نشده به رانندگي خانمها گير نميدهد....... |
·▪•● مهناز پاییزی.●•▪·
به جان ماه و آب قسم میخورم.... از این ظلمت شب و تیرگی آسمان تو را می یابم و خود را به تو می سپارم..به دستان تو و شب نگاه تو...و در گرمای بازوانت به خواب خواهم رفت...خوابی برای ابدیت..برای بودن تا همیشه........من تو را می یابم...من تو را نجات خواهم داد...از تمام مردمان بی رحم و سایه های شبح وار....دستت را خواهم گرفت....من با تو هستم...من تو هستم...و با تمام وجودم برای نجات تو حتی به قیمت مرگم پیش خواهم رفت.........و من چهره های پشت نقاب را رسوا خواهم کرد و خنده های مترسک های بی جان را خواهم کشت و تو را از هر بندی رها خواهم کرد.......

ای همه ی زندگیم.... من با تو ام..اگرچه دستم در دستت نیست ولی با تو ام...با نفس های تو اینجا نفس می کشم....با وضوی تو نماز میخوانم....و دوست دارم در تبعیدگاه تنهایی تو بمیرم.....من دردی مشترکم...ای همه ی ذرات وجودم............اینقدر دوستت دارم که گفتن از تو برایم سخت است....دوست داشتم بودی و میدیدی چقدر از دوریت پریشانم......و قسم به تمام ستاره ها ی آسمون که تا صبح برایت بیدار میمانم و تک تک ستاره ها را برای رهایی تو قسم میدهم و میگریم...بخدا اینقدر گریه میکنم که دیگر چشمانم نتواند هیچ کس به غیر تو را ببیند...........من تو را میخواهم ...من دردی مشترکم....دردی بین سلولهای تنم و دل تو......ای کلام عاشقانه....من تو را از گرداب وهم و تردید به بهار وفا و عشق خواهم برد....من سرزمین فرشتگان را از آن تو خواهم کرد...چرا که هرگز فراموش نمیکنم که زندگیم را تو بودی که خریدی.....تو بودی که کهکشان راه شیری را به اسم من قرعه زدی و اولین شهاب زندگیت را به من سپردی......و بعد از اولین آرزو در روز تولدم به ابدیت پیوستی و از آسمان هدیه ام را فرستادی....ولی ستا ره من...من هدیه را برای تو میخواستم.....من قلبی عاشق بخاطر تپیدن برای تو میخواستم.....و اگر میدانستم میروی آرزویم در کنار تو بودن بود...و من تو را خواهم یافت....
![]() |
![]() |
![]() |
![]() |
![]() |
![]() |
![]() |


با آرزوی این که از وبلاگ لذت ببرین